2821
2789
عنوان

حالم بده

175 بازدید | 15 پست

مادرشوهرم با خواهر شوهرم اومدند خونمون فضای خونمون خیلی کوچیکه منم بخاطر پا دردم مجبور شدم یه میز ناهار خوری بگیرم مادر شوعرم مگه این کارا رو کرد همش میگفت من دیگه خونتون نمیام اینا همشو بردارین بریزین بیرون تا جا باز بشه دلباز نیست چرا هزینه اضافی میکنین خلاصه اینقدر حرف زد که حالم داره از خودم و زندگیم بهم میخوره..

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

میگفتی از خدامه نیایی

همش سر زده  میاد غذایی هم که برای خودمون درست کردیم باید بذارم جلوشون تا غذاشم میخوره میگه دلشوره گرفتم به دخترشم میگه دیگه منو جایی نبر من نمیام

چرا انسان ها این شکلی هستن اخه عیب نداره زیاد خودت و ناراحت نکن سعی کن اهمیت ندی اون دیگه اخلاقش شده ...

بخدا من اصلا هیچ جا نظر نمیدم چون مهمانم و خونم که نیست چرا باید دل دیگران و بشکنم برای یه روزی که میرم 

منم داشتم خونه رو گرفته بود فروختم.بهتره کابینت جزیره ای داشته باشید دورش صندلی بچینید اونم به تعداد ...

میزی که ما گرفتیم خیلی جمع و جوره از جزیره ای هم جمع تره چون فضا نداریم

اصلا تو زندگیم اختیار ندارم ذومدن نظر دادن که اینکار کنید اون کار کنید شوهرم هم حرف اونا رو شنید با منم دو کلمه حرف نمیزنه هر وقتم یه چیز میگم یا میگه درست میشه یا خوابه یا سرکار 

میزی که ما گرفتیم خیلی جمع و جوره از جزیره ای هم جمع تره چون فضا نداریم

اهمیت نده اگه دلت میخواد جواب بدی بگو وسع پسرت همین خونه کوچیکه مشکل از میز نیست جا کمه

خط بیضی خط خط بیضی خط 😄امضام اینطوریه خو 😁

2790
2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز