بچها لطفا بدون توهین عین خواهرتون راهنمایی کنید
من چند شب پیش رفتیم بیرون با دوستامون من کاری ب درستی غلطی مهمونی ندارم
نو این دوستامون ی دختر مجرد هست دختر خوبی ام هست من کاری ب اون ندارم
اما سبک دوستامون خیلی راحتن
شوهرمن خیلی با این دختره شوخی میکنه از این حرفا یعمی تو اون همه دختر ب این فاطمه خیلی شوخی میکنه
دیشب تو ماشین داشتیم صحبت بیرون صحبت دوستامونو میکردیم یهو گفت ب نظر من از همه مظلوم تره همون فاطمع خوشم میاد ازش با جنبس
همیشه باهاش شوخی میکنم فلان بهمان
اصلا حسم خیلی زیاد بد شد خیلی زیاد
نمیدونم متوجه میشید احساس ادم ب ادم الکی نمیگه ب نظرم هی خواستم چیزی بگم گفتم ولش کن اخرش نتونستم طاقت بیارم بش گفتم با خالت عصبانیت یعمی چی از فاطمه خوشم میاد اصلا برا چی تو مهمونی همس بش نگا میکردی یهو عصبانی شد تو شکاکی تو فلانی این چ حرفیه عصبانی شد محکم زد تو گوشم
تو گوشم ک زد اصلا نفهمیدم چی شذ چند بار تو این رفتن خونمون گذشته بود ک میزد
محکم زدم ت صورتش
گفتم دیگه حق نداری دس رو من بلند کنی اخه چند بار بود منو میزد
بد بهم حرفای خیلی زشتی زد خیلی زشت بهم گفت ببخشید تو گوه خواهر منی
بش گفتم ما دیگه نمیتونیم زندگی کنیم میریم جدا میشیم من از حرفات ازت دلم شکست سرد شدم اصلا دیگه دوست ندارم
گفت ب جان مادرت برو زن باش برو طلاق بگیر فقط برو گفت منم دیگع سرد شدم منم دیگه دوست ندارم خلاصه هرچی دلش خواست گفت
ی ساعت گریه کردم بدش دیگه هیچی نگفتم شبم جامو عوض کردم دیگه تا الان اصلا ندیدمش حالا بچها من چی کار کنم من ی شهر دیگع ام خونوادم ی شهر دیگه دیشب تازه از خونه مامانم داشتیم برمیگشتیم بش گفتم همین جا وایستا من برگردم خودت برو گفت نه همون ببا شهر خودمون کارای طلاقو کن هر کار کردم وانستاد
الان امروز مثلا قرار بود من برم دنبال طلاق
ب نظرتون چیکار کنم
نرک ک فک میکنه هکه حرفای الکی بود
برم ک هیچ خونوادمون در جریان نیستن
بابامم رفته کربلا الان موندم واقعا چ رفتاری درسته
الان از صبح ک رفته سرکار ۷ بار زنگ زده ولی جوابشو ندادم توروخدا خواهرانه راهنمایم کنید