چندباری روم دست بلند کرده....بعدشم احساس پشیمونی کرد....کجا برم خونه پدرم از نظر مالی اوکیم ولی روحی نه....اونجا زنداداشم هر روز پلاس با لچه هاش خواهرم میاد دامادم میاد....راجت نیستم پدرمم اجازه نمیده تنها زندکی کنم...
خوبی های شوهرم خیلی بیشتر از این حرفاست دست و دلبازه.....خداروشکر خیانت نکرده تا حالا...پدر خوبیه...خونه رو به نامم زده برام ماشین خریده...تووجمع احترام میزاره بهم..اهل گشت و گذار و مسافرت هن هست....ولی خب گاهی ب نقطه جوش میرسه....خلاصه قسمت خوبیاش رو ترازو سنگین تره