اومد دنبالم و با ماشین داشتیم دور میزدیم و گفت برات کتاب خریدم خیلی ذوق کردم گفتم حتما رمانی چیزی گرفته تا کتابه رو دیدم اصلا شوک شدم کتاب رازهایی درمورد مردان رو برام گرفته
همونجا از دستش بغضم ترکید ، بچه ها من دست خودم نیست تو ابراز علاقه ضعیفم محیط خونمون همیشه خیلی خشک بوده ولی الان چند روزه دارم میرم تراپی خودشم میدونه ولی آخرشم اینکارو کرد خیلی دلم شکست