با مامانم داشتیم توی خیابون راه می رفتیم
خیابون ام شلوغ بود
بعد همش هی یکی می اومد هی خودشو از عمد نزدیک من می کرد دستش و می مالید به بالای کمرم پایین شونه هام
بعد هی تکرار می کرد
یکبار دو بار گفتم حتما اتفاقی بود دستش خورده چون شلوغ بود همه میخوردن بهم...
بعد دیدم مرد هی تکرار می کنه دیگه اعصابم خیلی خورد شد چندشم شد
به مامان گفتم ، مامانم گفت بیا این طرف وایسیم شاید بره خودش
دیدیم دو سه بار ما وایسادیم که این بی همه چیز رد بشه بره
هربار از عمد صبر می کرد تا ما بریم جلو این بیادهی پشت سر من و کارشو تکرار کنه
بعد دیگه دیدیم نمیره
هرچی ما صبر می کنیم بره این از عمد وایمیسه
یهو مامانم بلند داد زد برو گمشو دیگه مرتیکه لجن
منم توی جمعیت که شاوغ ام بود داد زدم مرتیکه هَوَل!!!
اونم راهشو گرفت و رفت بی شرف عوضی
چقدر فحشش دادم فقط آشغالو
سنش ام زیاد بود ها
فک کنم ۴۰ به بالا بود حال بهم زن
حالا الان هنوز که هنوز این موضوع اذیتم می کنه 😔💔
دستش بهم خورد حس میکنم نجس شدم حالم گرفتس 🥺🥺
نمیدونم چیکار کنم یکم آروم تر شم؟(:
خدا لعنت کنه اینجور بی ناموس هارو که دنبال دختر و زن مردم راه می افتن!
۱۸ سالمه