هروقت میرم خونه جاریم یا تلفنی صحبت میکنیم اعصاب روانم بهم می ریزه همش داره یا طلا میخره یا ی وسیله برای خونش شاغل هم نیست شوهرش نظامیه ولی ماه ب ماه داره وسایل خونشو عوض میکنه یا طلا میخره خیلی اعصابم خورد میشه چون من به شوهرم میگم حداقل نمیگه صبر کن منم برات میخرم میگه نمیخرم ندارم ولم کن بیشتر دلم میشکنه پولم خیلی بد میده باید خودتو بکشی تا بده امشب باهاش دعوام شد گفتم میخوام ی وسیله برای خونمون چکی برداریم گفت من پول ندارم ول کن
زندگیم شده حسرت خوردن فقط اصلا پیش خودش نمیگه خب اینم دلش میخواد پیشرفت کنیم حسرت داره زندگی اونو میبینه