2821
2789
عنوان

مادر اشغال

534 بازدید | 11 پست

الان بزرگ شدم ولی خاطرات گذشته داغونم کرده..هیچ وقت رهام نمی کنه..مادری عجیب داشتم. او هیچ وقت مرا بغل نکرد. او هیچ وقت مرا بوس نکرد. او هیچ وقت به من لبخند منتظرانه نزد. یاد م می اید رفتم دانشگاه...بعد دو ماه امدم..حتی حالم را نپرسید..یک دقیقه بعد رفت..البته این رفتارش با تمام بچه ها بود...مادر..همیشه اشکم در می اد ..خدایا این چه مادری بود..هشت سالم بود..با پدرم دعواش شد..پدر رفت بیرون ..تصادف کرد ..دیگر برنگشت..اصلا معنی بر نمی گردد...را نمی دانستم...پدر تنها کسی بود که به من و داداشا توجه می کرد..بعد از رفتن پدر ..خانه..یتیم خانه بود..مادرم هیچ وقت نه اشپزی می کرد..نه توجه بهمان می کرد..همیشه وقتی مادری خوب و مهربان می دیدم ..اشک م در می امد..از جهت عاطفی رشد نکردم..هنوز هم دنبال مادر می گردم ..ای کاش مرده بود..فکر می کردم الان بهشت است..حداقل تصور خوبی ازش داشتم..پدر که رفت و مرد..مادر بود و ما ..بدبختا..البته وضع مالی خوب بود...هیچ وقت مشکل مالی نداشتیم..ولی مادرم ..یک عوضی بودو هست ..همیشه دوست داشتم مادری داشتم ..یک لحظه سرم را روی زانویش می گذاشتم ..می خوابیدم...همیشه دوست داشتم وقتی می رسیدم حیاط خانه..لبخندی می زد..می گفت چرا دیر امدی..او هیچ وقت فقط..خودش را دید..سگ برینه در این دنیا..بزرگ شدیم..الان یک مهر طلب ..مریض شدیم..گاه به یکی چنان می چسبم ..ازم فرار می کنه..همه جا دنبال مادر هستم ..چرا خدا و هستی ..مادر را از من دریغ کرد؟ ایا لیاقت نداشتم مادری مهربان داشته باشم؟ مادرم هیچ وقت ...هیچ جا به من افتخار نکرد...الان یک مریض . ..مانده در گذشته ...الان دچار وسواس فکری هم شده ام...بالاخره اوضاع روح و روانم داغون است..همینجوری امده ...این دردها از درون داغونم کرد..امدیم همدردی ..شرمنده اگر سرنوشت غمگین داشتم ..خود انتخاب نکردم..برنگزیدم...

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

مادرم الان پیر شده..هنوز همان اشغالی که بود..انسان که عوض نمی شه..مدام مسافرت..ولی ما ماندیم ..با زخم هایی در درونمان..زخم هایی که گاه دهن باز می کنه و خورد و خمیرمان می کنه...این زخم لعنتی ..هیچ وقت خوب نمی شه...بزرگسالی ..انگار ادامه کودکی است...وقتی کودکی تحقیر ..تمسخر ..و نادیده گرفته شدن است..بزرگسالی ..ادامه ان است...الان همه اش فکر می کنم یک چیزی در درونم کمه...مادر ..ای کاش مرا مادری بود..ای کاش..

[QUOTE=349272864]مادرم الان پیر شده..هنوز همان اشغالی که بود..انسان که عوض نمی شه..مدام مسافرت..ولی ما ماندیم ..با زخ ...[/QUOTاز خدا ی مهربان می خواهم خانواده ای برایت هدیه کند که جبران تمام این نامهربانیها و کمبودها باشه 

متاسفم برای مادرت! 

امیدوارم روزی برسه بیام براتون بگم عزیز دلم با چادر عروس و دسته گل به همراه شوهر مهربون و خوبش از حرم امام رضا برام عکسشو فرستاد. خیلی دوست دارم در حیاط امام رضا قدم بزنن و آغاز خوشبختیشون باشه لطفا برای برآورده شدنش دعا کنید ،❤️❤️❤️🤲🤲🤲برای عاقبت بخیر شدن همه ی بچه های سرزمینم دعا کنیم❤️❤️❤️برای صالح شدن فرزندم دعا کنید ❤️❤️❤️برای ظهور آقا امام زمان 💔💔مهدی موعود 💔💔دعاکنیم❤️❤️❤️روزی میاد که منم ماشین مدل بالا سوار میشم و از تیکه کنایه های اطرافیان راحت میشم 🤭😍😍آنقدر پولدار میشم که می تونم کابینت و کمد دیواری بزنم، همیشه دست پر برم خونه ،دعاکنید اخلاقم خوب بشه فکر کنم این مورد هم درگرو پول هستش 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز