یبار عاشق شدم و بخاطر اینکه یه دختر به ظاهر با حجاب پرید تو زندگیم همه چیو از دست دادم
اولش اعتمادم بود و بعد قلبم
خیلی دوستش داشتم، روز اول مشتامو کوبیدم دیوار، روز دوم از دور دیدمش ولی نزدیکش نشدم، روز سوم.. روز سوم گریه کردم، تازه باورم شده بود نیست، شکست خوردم و با اعماق وجودم داد زدم جوری که استخونام به لرزه افتاد
ولی فریادم از جنس سکوت بود چون محکوم بودم به سکوت انگار.. خدایا؟ چرا من؟ از این همه آدم چرا هرچی غمه ماله منه؟
خداروشکر که یکی اومد تو زندگیم که از نظر من ناجیه ایه که خدا واسم فرستاد، کی گفته اعتماد برگشت ناپذیره؟ کی گفته؟