چند سال پیش شوهرم با برادرش مغازه شریک بودند برادرش حساب کتاب هالیش نبود شوهرم ازش جداشد واز صفر شروع کرد بعد ۲ سال شوهرم زمین خرید که بعدها مغازه بسازه.بعد مادرشوهرم بهم گفت حالا شوهرت پیش برادرش کم آورده از حسادت که میخواد مغازه بسازه همیشه روی من وشوهرم دست کم گذاشت حلالش نمیکنم الان ظاهری خوب شده ولی دل من دیگه به خاطر خیلی از حرفاش ازش شکسته😭واقعا یادم نمیره چقدر تحقیرمون کرد حتی پسر خودش هم دوست نداشت بین بچه هاش فرق گذاشت
از زندگیت لذت ببر حرفای اون نخاله هم حواله کن به چپت
یه گوشت در باشه اونیکی دروازه
هم وقتشو داری ... هم فرصتش پیش اومده ... هم کسی اصلا نمیفهمه ... ولی چون اشتباهه از انجام دادنش منصرف میشی...! این معنای دقیقه اصالته...راه پنهانی میخانه ندانند همه کس! جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر...!
هم وقتشو داری ... هم فرصتش پیش اومده ... هم کسی اصلا نمیفهمه ... ولی چون اشتباهه از انجام دادنش منصرف میشی...! این معنای دقیقه اصالته...راه پنهانی میخانه ندانند همه کس! جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر...!
مطمئنم که سوخته ولی چرا یه مادر نباید برای بچه ش خوش بخواد؟ شاید برا اینکه من زنش ام
میخواسته حرص تورو دربیاره
توام خونسرد باش
هم وقتشو داری ... هم فرصتش پیش اومده ... هم کسی اصلا نمیفهمه ... ولی چون اشتباهه از انجام دادنش منصرف میشی...! این معنای دقیقه اصالته...راه پنهانی میخانه ندانند همه کس! جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر...!