خودش معمولا تنها نمیره. مگر ابنکه بچه م اونجا باشه بخواد بره دنبالش یه چند دقیقه ای بمونه. باهم میریم.
سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدانیا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت " وقتی کسی عنوان و متن تاپیکش یکسان نیست، به خودتون احترام بذارید و جوابش رو ندید و اجازه ندید هر کسی بتونه گولتون بزنه و به هدفش برسه! خودتون براز خودتون ارزش قائل باشید 😘
خودم زیاد میرم خونه پدرم اما شوهرم بهونه میاره که نیاد واسه خانواده خودش هم همیشه آماده س
نه اونجا کمتر میره بیشتر وقتا هم من میگم خیلی وقته به پدرو مادرت سر نزدیم با اینکه توی یه ساختمانیم گاهی دو ماه میشه که نرفتیم یه زمانی خودش میگفت یه سر بریم خونه مادرت یه ساعت بشینیم البته اون زمان وقت آزاد زیاد داشت الان نه