2777
2789
حالا دوقرون دوزارتو به رخ ما نکش🤣

منو ببین که میخوام صدقه سریتون جریمه بدم 🫤

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
یعنی چیچهارتا خانم با چی برن؟ 😂

خب گیلاس نیاد

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔

بچه‌ها اگه امرور خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تا ۹۹٪ تخفیف داره، هم یه کد تخفیف ۵۰۰ هزارتومنی داره.

کد: ATP5

ارسالشم انگار رایگانه

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

من که گفتم بیحجاب نمیشم منت نزارا😒😂

ای بابا هرکاری کنم یه چیزی میگی اصلا من هیچ نمیکنم خوبه؟🫤😕

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
🌽بیاد؟

نه🤨🧐

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
🫑چی🤣

نه اینم اذیت میکنه نمیخایم🫤

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
خودت برو منم نمیام اصن😬😬

خو باشه هر چی دوس داری بیار 

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2836
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز