2777
2789
عنوان

خواهرم نرفت خاکسپاری مادرشوهرش

5379 بازدید | 61 پست

دیروز متوجه شد فوت کرده و خاکسپاریش بود

یه هفته پیشم هی خواهرشوهرش زنگ میزد میگفت مادرم مریضه بچه رو بیار ببینیم دلمون تنگ شده براش

خواهرم خیلی دلش ازشون شکسته میگه از وقتی شوهرم فوت کرده هزار تومن کف دست منو این بچه نذاشتن بااینکه میدونن شرایطمون رو. تو این چندسال یبار سراغی نگرفتن از داداششون وقتی صابخونه جوابمون کرد و آواره شدیم نه کمکی کردن نه خونشون راه دادن 

شوهر خواهرم معلول جسمی بود یه پا نداشت و همیشه با دوتا عصا زیر بغلش بود. دیگه قبل عید صابخونه خیلی اضافه کرد و انداختشون بیرون. آبجیم با اثاثاش و بچه اومد خونه مادرم شوهرشم نگو چندین بار رفته درخونه مادرش راش ندادن درو بروش باز نکردن. دوماه تو خیابونا آواره بود بدون و پول و دور از بچش. بخاطر درد پاش گاهی مصرف میکرد که این آخریا بخاطر مشکلات شدید مالی بدترم شده بود

که آخر  روز سیزده بدر همین سال زنگ زدن گفتن جنازشو گوشه خیابون پیدا کردن😔

هروقت یادم میفته خیلی ناراحت میشم غصه های خودم یادم میره. خیلی بچشو دوست داشت باورش نمیشد تو ۵۰ سالگی خدا بهش بچه داده. اما حتی قبل مرگش نتونست پسرشم بیینه

الانم خواهرزادم هی سراغ باباشو میگیره میگه بابا کجاست من میگم رفته اون بالا پیش خدا هی میره بیرون میگه میخوام بابا منو ازاون بالا ببینه

لطفا واسه شادی روحش و آرامش دل خواهرمو بچش یه صلوات بفرستید. خیر بیینید الهی

شادی روح شوهرخواهرم و شفای خواهرزادم صلوات🖤

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من شمارو یادمه خیلی نارحت بودید خدا صبر بده و مادرو بچه رو کمک کنه

ولی من هروقت بریدم وخسته شدم وفکرکردم ک دیگه نمیتونم ادامه بدم،همین ی جمله اش منو نگه داشت تو در پناه خدایی و خدا هرگز دیر نمیکند.....
کار خوبی کرد نرفت منم بودم میگفتم به درک که مامانت داره گور به گور میشه

من هی میگفتم ببر بچه رو ببینن راضی نشد

اره بنظرم کار خوبی کرد

شادی روح شوهرخواهرم و شفای خواهرزادم صلوات🖤

یادمه تاپیکتون رو. و چقدر اون موقع ناراحت شدم 

خدا بیامرزه شوهر خواهرت رو 😔😔😔 


دلشون تنگ بود چرا در مقابل پسر و نوه و عروس اینقدر بی تفاوت بودن 


پسرشون رفت باز به خودشون نیومدن این چه دلتنگی بود 

نمی‌دونم چی بگم 

خدایا ما رو به خودمون وامگذار که راحت دل بشکنیم 


من هی میگفتم ببر بچه رو ببینن راضی نشداره بنظرم کار خوبی کرد

کار خوب یا بدش، رو نمیدونم اما دلش شکسته بوده نمیشه هر کار دوست داری بکنی بعدشم زنگ بزنی با یه تماس سرو تهش رو هم بیاری که... 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792