سلام بچه ها ...
خلاصه و مختصر تعریف میکنم ...
خیلی دوسش داشتم خیلی...
بیشتر از هرچیزی و عزیزتر از هرچیزی
جفتمون همسن بودیم...
اونم میگفت که عاشق منه... اینکه واقعا بود یا نبود برام مهم نیست ...
این برام مهمه که با اینکه اونقدر عاشقش بودم ... حتی یکبار نتوانستم برم دستای عشقمو بگیرم و محکم بغلش کنم😭💔 دو سالی باهم بودیم ... ۲۲,۲۱ سالم بود
تویه شهر بودیم ولی خانوادم سختگیر بود هنوزم هستن منم که بی دل و جرات ....
الان تقریبا ۲۵ هستم و یکی دو سالی میشه دیگه جدا شدیم ازهم .....
بچه ها این حس داره دیوونه ام میکنه خیلی دلم میخواست یه لحظه عاشقانه واقعی با عشقم داشتم .... عمیقاً عاشقش بودم...
چیکار کنم با این حسرت....... ؟!💔