سلام مادوتا بچه طلاقیم باهم دوست بودیم و ازدواج کردیم
پدرشوهرم از همدان زن گرفته براش خونه اجاره کرده گذاشتتش اونجا
ماهم اومدیم بستان آباد مرغداری هم کار میکنیم هم توی مرغداری زندگی میکنیم اینم اومده ور دل ما واقعن آرامشمو ازم گرفته همش چای میخاد دو نصف شب هم از من چای میخاد همش خونم دعوا راه میندازه
زن خودشو گذاشته همدان براش همش پول میزنه منم اینجا کلفت شدم شما بودید نمیسوختید
اتاقشم روبروی خونه ی ماعه 24ساعته خونه من بیمه س
همش غذا میپزم و لباس هاشو میشورم این چای خاستنش کلافم کرده بخدا
به غیر از اون قراره برادر شوهرمم اضافه بشه که اونم با مادرشوهرم زنذگی میکنه همش مادرشوهرم زنگ میزنه این میره عیاشی میره دختر بازی تا ساعت دو شب خونه نمیاد گردنش کبود شده فلان شده الکل میخوره بی حال میاد خونه بیایید اینو ببرید چیزی بشه گردن من نیست حالا قراره پدرشوهرم فردا نه پس فردا اونم بیاره بندازه گردن منه بدبخت خونم شده تویله
بخدا خانوادمم پشتم نیست بیان بگن ما دختر دادیم به یه نفر نه چند نفر
والا عید از دست خواهر شوهرم خلاص شدم
اونم شوهرش میرفت قاچاق زنشو مینداخت خونه ی ما
زنشم دست به سیاه و سفید نمیزد ها غذا میخورد عین خانوم ها میرفت عقب
توروخدا بگید من با این آویزون ها چیکار کنم پولم کم میارن از ما میگیرن اصلن حساب از دستم رفته😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭