آقا من تو تاپیک قبلی هم گفتم که من و دوتا از دختر عمه هام و زن عموم نشسته بودیم اون در آشپزخونه رو قفل کرده بود خونشون قدیمی هست بعد یه وسیله میخواست کلید رو داد به دختر عمم بره بیاره بعد گفت کلید رو بیار
بذار جای همیشگی یه دفعه بمن نگاه کرد گفت بذار اینجا یعنی حرفش رو عوض کرد ... بعد دوباره به رنده میخواست گفتم کمرت درد میکنه بده من برم
هستین ادامه رو بذارم ؟