2821
2789
عنوان

روایت♓

| مشاهده متن کامل بحث + 469 بازدید | 87 پست
من یه روانشناسم قشنگ میفهمم

نه اشتباه میکنی

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

🥴

اگه کسی تونست از همه چیز حتی خودش بگذره یعنی عاشقه کسب عاشقه معنیش این نیست معصومه 

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
شما به این درجه از عشق رسیدین الان؟

شاید 

معلوم میشه

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
از امضاتون معلوم میشه؟

نمیدونم

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
اخی چقدر مهربون. خوبه وقت دارین اظهار مهربانی کنین به بقیه . درگیر کار نیستین.

الان که میخوام حرف بزنم تو نبستی اگه خواستی بشنوی تا 1۱ هستم 

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
حق داری .نه برا هیچکس وقت نمیشه دیگه دارم میرم حلال کن


من کی باشم که حلال کنم یا نه

🌱....Make the impossible,possible چقد بچه ای تو...متاسفم واست. از ۲۷ ام نیومده بودم سایت، اگه کارت مهم بود یه ساعت منتظر میموندی تا بیام، مث تو نیستم که باشم و هیچ واکنشی نشون ندم، مغروری و بچه اگرم اون چیزی که گذاشتی منظورت من بودم اره سرم گرمه، سرم گرم خودمه و زندگی خودم، هیچ کاری به ادما ندارم، ولی تو واقعا بچه ای اینو جدی میگم خیلی بچه ای خیلی زیاد

من کی باشم که حلال کنم یا نه

😐طعنه نزن دیگه چرا کی باشی تنها کسی که فقط ازش  احترام و خوبی دیدم تو بودی

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
😐طعنه نزن دیگه چرا کی باشی تنها کسی که فقط ازش احترام و خوبی دیدم تو بودی


طعنه نزدم واقعیت رو گفتم. نظر لطف جنابعالی هست

🌱....Make the impossible,possible چقد بچه ای تو...متاسفم واست. از ۲۷ ام نیومده بودم سایت، اگه کارت مهم بود یه ساعت منتظر میموندی تا بیام، مث تو نیستم که باشم و هیچ واکنشی نشون ندم، مغروری و بچه اگرم اون چیزی که گذاشتی منظورت من بودم اره سرم گرمه، سرم گرم خودمه و زندگی خودم، هیچ کاری به ادما ندارم، ولی تو واقعا بچه ای اینو جدی میگم خیلی بچه ای خیلی زیاد

طعنه نزدم واقعیت رو گفتم. نظر لطف جنابعالی هست

لطف نیست شرابط روحیم هم حوری نیست که تعارف کنم واقعیات رو میگم چشمم تو افتاب تار شد مشکل پیدا کرد تو بودی هرروز میگفتی برو دکتر

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
طعنه نزدم واقعیت رو گفتم. نظر لطف جنابعالی هست

لطف نیست شرابط روحیم هم حوری نیست که تعارف کنم واقعیات رو میگم چشمم تو افتاب تار شد مشکل پیدا کرد تو بودی هرروز میگفتی برو دکتر

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
لطف نیست شرابط روحیم هم حوری نیست که تعارف کنم واقعیات رو میگم چشمم تو افتاب تار شد مشکل پیدا کرد تو ...

به هر حال ممنونم از شما. بهتره ادامه ندین تا یه وقت طرفداران جنابعالی آزرده خاطر نشن.

🌱....Make the impossible,possible چقد بچه ای تو...متاسفم واست. از ۲۷ ام نیومده بودم سایت، اگه کارت مهم بود یه ساعت منتظر میموندی تا بیام، مث تو نیستم که باشم و هیچ واکنشی نشون ندم، مغروری و بچه اگرم اون چیزی که گذاشتی منظورت من بودم اره سرم گرمه، سرم گرم خودمه و زندگی خودم، هیچ کاری به ادما ندارم، ولی تو واقعا بچه ای اینو جدی میگم خیلی بچه ای خیلی زیاد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792