سلام خدمت شما
میخوام خدمت اتون داستانی بگم
در خصوص اینکه یک کودک از تنبیه خودش جلوگیری کرد،
دایی مادر من زمان شاه تو مدرسه نمرات پایین میگیره
بهش میگن با بابات بیا مدرسه
اون هم میترسید بابای خودشو بیاره (اون زمان روستا بد جور کتک میزدن )
میره از راه آهن یک نفر پیدا میکنه بهش میگه ۲ تومن بهت میدم تو نقش بابای من بازی کن تو مدرسه
اون یارو هم قبول میکنه
میرن مدرسه!
به اون یارو برمیگردن میگن آقا بچه ات درس نمیخونه چیکار میکنه
یک دفعه این یارو هم برمیگرده یک" پس گردنی کُتک "میزنه پس گردن دایی من
بهش میگه تو چرا درس نمیخونی من این همه کار میکنم
بعد اینکه میان بیرون
بخاطر اینکه کتکش زد ۲تومن بهش نمیده
و این بود کودکی که از تنبیه خودش توسط والدین جلوگیری کرد
موفق باشید