من وقتی ۱۳ سالم بود بخاطر خیانت مادرم ، پدر و مادرم از هم جدا شدن
پدرم اون آقارو تو خونه دید ولی نتونست حریفش بشه و اون آقا فرار کرد بعد از اینکه جدا شدن مادرم صیغه اون آقا شد
ولی نفرتی که نسبت به من داشت دوبرابر شد هم خودش هم خانواده ش جوری که من هرشب با گریه میخوابیدم
با توهین و تخریب شخصیت و هزار طعنه دیگه
جوری که من چندبار میخواستم فرار کنم ولی نتونستم خیلی زندگی برام سخت شده بود تا اینکه ازدواج کردم الآن ۳ ساله . دوران نامزدی و عقد بدترین دوران زندگیم بود هرشب بهم فحش رکیک میداد خیلی اذیتم کرد الآنم که باردارم بازم با حرفاش خیلی اذیتم میکنه
منم ۲ روز پیش بهش گفتم از زندگیم برو بیرون دیگه هیچوقت نمیخوام ببینمت