والا چند سال پیش سر رفت و آمد بیش از حدش یه بار بهش توپیدم تو خونه جنگ راه افتاد ، شوهرم گفت به من میگفتی من بهش میگفتم خیلی بد باهاش حرف زدی و اینا ، مادرشوهرم اخیرا داره قرص اعصاب میخوره علتش رو از من پنهان میکنن ، یه ذره جلو بچه هاش آه و ناله میکنه میگه نا ندارم سرم گیج میره و... دیگه هر کاری دلش میخاد میکنه ، پدرم رو درآورده ، ساعت ۱۱ شب میاد میگه فر رو روشن کن برای نوه ها میخام فتیر بپزم ، دیروز هم من خونه نبودم یه لحاف گذاشته بودم برای شستن اومده اونو برداشته برده شسته