من؟
من دلم برات خیلی تنگ شده
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی زیاد.
اونقدر دلم برات تنگ شده که با لبخند ازت صحبت میکنم
دائم خاطراتمونو مرور میکنم
ولی دیگه چک نمیکنمت
فقط تو ذهنم سناریوهایی که با هم داشتیم رو مرور میکنم
چون چک کردنت فایده ای نداره دیگه
چون میدونم که تو دیگه حتی بهم فکرم نمیکنی
میدونم دیگه با آدمای جدید آشنا شدی
و کنار اونا خوشحال تری
آره
این خوشحالیه برام مهم تره.
همین که خوشحال باشی کافیه
منم اینجا تو افکارم
برات چای میزارم باهم چای میخوریم
و باز هم به یادت لبخند میزنم.