دوستم با یه پسری دوسته میخواد باهاش ازدواج کنه ولی دو دله.
مادر این پسر خیلی زن سلطه گر و بی چاک و دهنیه که حتی پدر این خانواده رو کتک میزنه.
برادر این پسر هم یه پسر دعواییه، برادر و مادر این پسر تا الان هزار تا بلا سر عروسشون اوردن و عروسه هم از بی پناهی طلاق نمیگیره.
ولی پدر این پسر یه مرد به شدت مظلومه که همه تعریف این مرد رو میکنن، و میگن این پسره هم به باباش رفته و خوبه و مثل مادرش و برادرش نیست.
دوسته منم الان دو ساله با این پسر دوسته هیچی جز خوبی ندیده.
میگه دوست پسرمم گفته اگه ازدواج کنیم با مادرم و برادرم زیاد رفتامد نمیکنیم در حد سالی یکی دو بار بریم دیدنشون.
حالا این دوستم دو دل شده میگه نکنه اینم یه روز یه رگه های از شخصیت مادر و برادرش نشون بده.