چه دورانی بود.ماهم وضع مالی مون خوب نبود.حسرت خیلی چیزا رو داشتم.پدر نداشتیم و همیشه حسرت داشتم بقیه بابا داشتن و چه چیزایی واسشون میخرید.اما الان حسرت یک دقیقه اون روزا رو میخورم.بازیامون تو کوچه،رفت و امد فامیلی بدون حرف زدن پشت سر اون یکی، روزای مدرسه و ....
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک. دست من و دامن تو آقا.این ماه حاجت روام کن😢🙏
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
فرم مدرسمون قهوه ای بود؛بماگفتن فرم مدرستون شتریه😆ازفلان جابگیرین؛اولین سالی هم بودکه فرم میپوشیدیم؛دیگه معروف شده بودیم به شتر،یروزداشتم میرفتم مدرسه یه پسره ردشدبلنددادزدشترشترراه بروتادم ایستگاه برو😆اینجوری مونده بودم😦😧
یه بار نون نداشتیم یعنی ده نفر قبل از من خورده بودنش و تموم انگار من ادم نبودم برگشتم از مدرسه یه تخم مرغ بود درستش کردم رفتم تو نون خشکی،نون بیارم دیدم گربه رفته سراغش و میخاد درش بیاره انچنان با دمپایی زدمش که کلیه هاش از کار افتاد 😁 رفتم اوردمش خودم خوردمش
خانواده ما مذهبی نبود اون موقع جو مذهبی و اینا خیلی قوی بود ولی ما هیچ کار بدی نکرده بودیم کلا کاری به کسی نداشتیم بعد یه بار با اسپری روی دیوارمون شعار و توهین و اینا نوشته بودن نما مون ازین سنگ هایی باریک باریک بود که اون موقع مد بود بابام روش یه اسپری دیگه به صورت خط خطی پاشید تا سالها همونجوری بود تو ذهنم ثبت شده عصرا پای اون دیوار لی لی میکشیدیم