ببخش اومدم تو تایپبکت بخدا خیلی عصبی ام
یکی بگه چکار کنم
بخاطر رفتارا وحرفا و کارای خیلی بد و زشت مادرشوهرم همیشه سکوت کردم دلم شمست بارها سکوت کردم احترام محبت کردم به مادر عجوزش. تااینکه صبرم لبریز شد و محترمانه تو روش وایسادم. ازون روز ب بعدم که ۶ ماه حذشته هییچ ارتباطی ن تلفنی نه حضوری باهاش نداشتم هرچند که قدیمم نداشتم خیلی کم باهاش رفت امد یا زنک زدن داشتم.
بعد شوهرم میگفت پشتتم و ازروز اول بهت گفتم هروقت هر کسی از فامیل یا خانوادم ناراحتت کرد جوابش بده اگر چیزی گفتن من پشتتموگوش شیطون کر واقعا هم همیشه پشتم بوده حتی ۱ سال مادرشو ندید بخاطرم و رفت و امد نکرد گفت باید قدرتو بگیره بلکه ادم شه اما دوباره مادرش عذرخواهی کرد رفت امد کردیم همون اش وهمون کاسه.
امشب برادرشوهرم اومد خونمون .یه ۱ ساعت که نشست یهو گفت زنگ بزنم به مادرم و با مادرش تلفنی داشت حرف میزد. در همون حین من پاشدم رفتم اتاقم چرا که مجبور نشم سلام برسونم. بعد مادرش گفت گوشیو بده داداشت یعنی به شوهرمن. که گوشیو داد به شوهرم داشت تلفنی حرف میزد با مادر عجوزش یهو مادرش ازش پرسید خانومت خوبه حالمو پرسید که شوهر احمقم در جواب گفت خوبه سلاممیرسونه 😡😡😡😡 واییی دوس داشتم از اتاق بیام بیرون یدونه برنم توگوشش بگم مرتیکه من کی سلام رسوندم. وااییی خیلی عصبی شدم. اپلین باره تو اینهمه سال زندگیه مشترک شوهرم همچین حرکت بیخودی کرده
.
دوس دارم سربه تنش نباشه غرورم شکست