دوستا موضوعی هست که نمیتونم با کسی درمیونش بذارم.
یه اقایی هست که حدودا دو سال پیش به عنوان همکار داییمم وارد خانواده شده و تقریبا تا الان همه ازشون شناخت کامل رو دارن.
بعد این اقا طی اتفاقی با پدرم هم خیلی صمیمی شدن و تقریبا الان رفیق صمیم همدیگه هستن.
این اقای خیلی سر به زیر و اروم و اصیلی هستن و البه مجرد
من این چند سال چند بار انگشت شمار ایشون رو دیدم اما با توجه به سربه زیریشون هردفعه من رو میدیدن بدون اینکه من بفهمم اصا حضور دارن با صدای بلند باهام صحبت میکردن و هروقا که من رو میبین ناخداگاه بهم خیره میشن انگاری دوست دارن باهام صحبت کنن اما نمیتونن دقت کردم وقتایی که من توی جمعی حضور دارم فارغ از همه به من خیره میشن و لبخند میزنن حتی زمانی که نگاهشون میکنم بازم نگاهشون رو از کم نمیدزدن و بازم خیره نگام میکنن و لبخند میزنن نمیدونم این ها میتونه نشونه ی عاشقی باشه یا شاید با دیدن من یاد کس دیگه ای می افتن لطفا کمک کنید خیلی ذهنم رو مشغول کرده چون ایشون جدبدا رفت و امدش هم زیادتر شده با نگاهاشون معذب میشم و نمیتونم توی جمع حضور داشته باشتم لطفا یه کمکی کنید راهنمایی کنید ممنون میشم.