سلام دخترم۲۲سالمه
زندگی من از اولش خیلی سخت بود پدرم اصلا نمیذاره از خونه برم بیرون کل تابستونا خونه بودم دانشگاه میرم خودش میبره و میاد دنبالم خسته شدم
فقطم دانشگاه
بهش بگم مبخوام برم یجا میگه میبرم وایمیسم برگردی نمیدونم چطوری دیگه سر کنم ،من که بچه نیستم دیگه
اینم بهتون بگم اگه خودم برم بیرون حتی سوپری سر کوچه منو میزنه درحد مرگ
میگه تو بدرد هیچی نمیخوری
غلط کردی رفتی بیرون
میگه مگه نمیدونی دختر بدون اجازه پدر بره بیرون جرمه میخوای ببرمت دادگاه
سری آخر انقد بد زده بود سرم تا صب داشتم جیغ میکشیدم
با دستای سنگینش میزنه سرم خونه دور سرم میچرخه با پاهاش میزنه دلم ،سری آخر خونریزی داشتم همه بدنم کبود شده بود
فکر میکنیدبخاطر اینکه بی اجازه رفتم بیرون ولی این قضیه مربوط میشه به برگشتن خودم از دانشگاه فقطم به این دلیل که نذاشتم اون بیاد دنبالم
میخوام راحت شم
چون کارم هر روز جز در و دیوار نگاه کردن نیست🙂
کاش همین بود هر لحظه امنیت جانی هم تو این خونه ندارم🙂