بابام از مسافرت اومده بود زنگ زد من میرم خونه داداشم از اونجا باهم برن ی شهر دیگه
منم ب مامانم گفت برو شوهرتو ببین 😥😥😥 فرستادمش خونه عموم 😆 نمیرفت زوری راهیش کردم 😃😃 ناهار کسی نخورد ☹
منم اومدم بریزم تو ی ظرف بزارم یخچال ظرف کوچیک اومد دوباره ریختم تو ی ظرف دیگه باز کوچیک اومد گفتم خو اینایی که اضافن رو بخورم 😐 دیدم جا ندارم 😆 رفتم سراغ طرف بعدی 😂
بیچاره مامانم خودم سلیقه ندارم 😂😂😂
وقتی تو نی نی سایتم هیچی رو نمی بینمم 😄