سلام وقتتون بخیر خانوما اومدم درددل و اگه میشه راهنمایم کنید قرار امشب بریم خونه بابام پدرم باغ داره یکم کار دارن تو باغ که کارگرم گرفته همسرمم میخواد بره پیش پدرم خیلی دوس داره بره اونجا
بعد مامانم زنگ زده زحمت نکشید به همسرت بگو لازم نیست
باید بابامم از اون ور زنگ زده به همسرم که بیاید خوش اومدید بعد من به مامانم گفتم بابا گفته بیاد چیزی لازم نداری بیاریم با یه حالت بدی گفت چرا میاید همسرتو هم اگه کار دیگه ای بود انجام نمیداد الان که لازم نداریم چرا میاید
الان اینقد حالم بده نمیتونم به همسرمم بگم مامانم دوس نداره بریم همسرم به پدرم قول داده که میریم نمیدونم چیکار کنم خیلی ناراحتم همیشه خدا اخلاق مامانم اینه یه بار نشد برم خونه شون با دل خوش برم ناراحتم غمگینم خیلی