یادش بخیر چندسال پیش خواستن بیان شرایطش در ظاهر خوب و ایده آل بود همه میگفتن خیلی خوبه که ولی من دو دل بودم دلم راضی نمیشد به اصرار مامانم اومدن نشستیم با پسره حرف بزنیم!! اولش گفت من استرس دارم شما شروع کنید بعدش من چندتا سوال پرسیدم و چهل و پنج دقیقه یکسره فقط صحبت کرد آخر سر بمن گفت شما چرا هیچی نگفتین😐گفتم آخه شمااصن فرصت ندادین بمن و باز بماند که هی از من میپرسید چرا میخوای بامن ازدواج کنی چرا من 😑و باز بماند یسری چرت و پرتا گفت بهم ولی ولی چیزی که تا مدتها منو ناراحت کرد این حرکت زشتشون بود که رفتن ولی حتی یه تماس نگرفتن که ما جوابمون منفیه ! و من تا یه هفته فقط منتظر بودم و یه حس بد گرفته بودم پیش خانوادم البته سنمم کم بود وحساس تر نسبت به الان ولی خب مادرا و خواهرا لطفا برای پسرتون خواستگاری میرید بهردلیلی که پسندتون نیست حق خانواده دختره که تماس بگیرید و اطلاع بدین نه که بندگان خدا منتظر بمونن 😮💨یا مثلاً پامیشید میرید خواستگاری حالا جلسه اول درسته هیچی مشخص نی ولی چی میشه یه جعبه شیرینی ببرید و دست خالی نباشید خانواده دختر هم واقعا زحمت میکشند یسری رفتارها شعور اجتماعی رو میاره بنظرمن
ولی معمولا زنگ نمیزنن اگه هم بزنن یک جور دیگه ناراحت میشید من یک جا برای داداشم خیلی سال پیش رفتیم پسند نشد مادرم تماس گرفتن غذرخواهی ودتشکرربابت پذیرایی وقتی گفت نه مادر دختره با عصبانیت گفت دختر منم همون لحظه ای که از اتاق اومده بیرون گفته نه شما بعد یه روز تماس گرفتین بدون خداحافظی محکم گوشی رو قطع کرد
ولی معمولا زنگ نمیزنن اگه هم بزنن یک جور دیگه ناراحت میشید من یک جا برای داداشم خیلی سال پیش رفتیم پ ...
بله زنگ نمیزنن ولی کار اشتباهیه حالا اون خانواده ناراحت شده ولی من واقعا خودم الان اصلا ناراحت نمیشم فقط میگم آدم و بلاتکلیف نزارن چون من همزمان یه خواستگار دیگه هم داشتم از طرفی خود آقا گفتن اطلاع میدیم و چون همچین گفته بودن من منتظر بودم حالا دیگه گذشته...