تاپیک قبلیم گفتم که دیشب چی شده بود
امروز رفتم گفت ما میخوایم یه عمر زندگی کنیم من از شب نتونستم بخوابم ،منم گفتم من که گفتم گوشی رو بگیر چک کن خودت نخواستی گفت از کجا معلوم چیزی پاک نکردی گفتم من که پیش تو بودم
قرآن و آورد گفت دستتو بزار روش قسم بخور به جون خانوادتم قسم بخور که با هیچ پسری نیستی
خیلی بهم برخورد به خدا تو سن من دخترا با سه چهار نفر هستن بعد منی که باکسی نبودم تا الان بهم شک میکنن
به قدری ناراحتم که احساس میکنم نامزدم از چشمم افتاده حتی بخواطر تهمتی که زده معذرت نخواست