قلبم گرفته ، درست مثل یک تکه سنگ . نمی دونم چرا این روزها تعداد دفعات این حالتم بیشتر شده اوایل فکر می کردم توهم اما دیگه چنین چیزی نیست
خدا جون اگه من چیزیم شد حواست به بابا و مامان هست دیگه ؟ ها ؟ خیالم راحت باشه .من بیشتر از خودم نگران مامان هستم بمیرم براش زندگیش فقط شده دلشوره و دلواپسی بمیرم براش بمیرم کاش قدرش رو بیشتر می دونستیم .خدا مامان با نبود من تنها میشه حواست بهش بیشتر باشه
الان پیش خودت می گی این بنده من باز قاطی کرده اما خداجون این رو جدی میگم وقتی بمیرم دلم برای مامان تنگ میشه کاش نبودم الان باز میگی چقدر لوس شدم خدا جون دیگه نمی کشم . خسته شدم بس که دویدم و نشد هر کسی هم جای من بود همین آش و بود و همین کاسه ... بی خیال لطفا حواست به مامان و بابا باشه