سلام دوستان من و خواهرم ازدواج کردیم ولی خانوادمون دورن خواهرم میخواد سه روز روضه بگیره یه روزش هم غذا بده کل دوستاش + همسایه هاشون(که همگی مذهبی شدید هستن) هم دعوت کرده و بعد روضه دوستاش قراره خونه خواهرم تا آخر شب بمونن و من اصلا ازشون خوشم نمیاد خیلی وایبشون منفیه و ایراد گیر هستن و خیلی مذهبی و فازشون با من فرق میکنه حالا اگه من برم روضه بعدش هی میخوان بگن تو هم بمون دور هم باشیم و هم اینکه خواهرم همه تمیزکاریاشو میده به من خندش با اوناس و سری قبل هم منو تو روضه با مهمونا تنها گذاشت و خودش رفت دنبال غذا و روضه خونم نیومده بود و همزمان چهل تا زن چادری چشم دوخته بودن که من باهاشون حرف بزنم(من کلا آدم ساکتیم)
و اینکه این سری هم استرس دوستاشو دارم و هم اینکه میدونم کارا میندازه گردن من و من باید تنهایی اونجا رو بگردونم
اینم بگم شوهر دوتامون نیستن مسافرتن
خواهرم میگه دوستام اصرار کردن بمون بگو شوهرم خونس باید برمپیشش ولی من میدونم که اصلا باور نمیکنن (خواهرم فقط واسه اینکه کاراش بندازه گردن من اصرار داره من باشم)
و اینکه خواهرم اگه نرم هم کینه میکنه چون اینجا کسیو جز اون ندارمنمیخوام کینه کنه ولی نمیدونم به چه بهونه ای نرم و چجوری بگم نمیام و اگه رفتم چیکار کنم کسی گیر نده کارا نیفته گردنم
لطفا بگید چیکار کنم؟