من همیشه پیاده روی کنار دریا میرم. بعد برای ما جنگلم داره. جنگل حرا
خیلی دور افتاده هیچ کسم نبود.
بعد من یه داس منگ زدع پیدا کردم.
بعد وقتی اسن داس وارد خونه ما شد بابام کلا رفتارش تغیر کرد.
۳ ساعتی که خونه ما یود کلی بحث شد
وقتی هم بیرون انداختم بابام شرمندع بود از رفتارش گریه هم کرد.
الان ترسیدم