ازمن میشونید هبچوقت نریذ سمت دعا...نو...یس......
یکی از اشناهامون منو برد پیش ی اقاییی ک میگفتن کارش خوبه بابت یدمشکلی
ازمن رابطه جنسی میخاس کثافت
من ب اشنامون گفتم بعد مدتها
امروز زنگ زده بوده بهش بابت مشکل خودش و گلایه کرده بهش ک چرا ب من همچبن حرفی زده اونم امروز غروب زنگ زد بهم ک چرا کفتی بهشون
از غروب دیوونه شدم حس جنون دس داده بهم همش گریه میکنم و میترسم. با شوهرمم عین سگ و گربه دعوا افتادیم
هیچوقت نرید سمتشون.صددرصد موکلشون فرستاده سراغم داره اذیتم میکنه
از ۷ غروب دارم ی بند گریه میکنم تاهمین الان
قلبم دردمیکنه
اسفند دود کردم وضو گرفتم قران پخش کردم تو خونه بهترشدم ولی ازخونه ک درمیام بیرون ی حس ترس دارم زودی فرار میکنم میام خونه انگار یکی پشتمه میخاد خفم کنه