من دیونه شدم چون دیدم پیامارو پاک کرده هرکاریم کردم نتونستم برگردونم
صبحش شوهرم از رنگ و روم که پریده فهمید وگفت بخدا چیزی نبوده بعد مدتها شمارمو از مغازه جفتیش برداشته و زنگ زده که چرا بار نمیاری برامنم بار بیار
و دیدی که من بزور جواب تماساشو میدادم
پیاماشم این بود که کجایی کی میای بار میاری
منتظر بمونم میای یا برم واینطور چیزا بود
منم پاک کردم که سوتفاهم نشه و دوباره شک کنی بهم و مشکل پیش بیاد
منم حسابی شستمش
خلاصه عصرش به خانمه زنگ زدم خودمو معرفی کردم اونم منو شناخت چون پارسالم باهاش حرف زده بودم یه خانم مسن که پسراشم از شوهرم بزرگترن همش بهم میگفت مامان
جریان وطوری گفتم که بهشم بر نخوره گفتم پیام داده بودی و شوهرم پاک کرده ومن حساس شدم نکنه شوهرم مزاحمتی ایجاد کرده یا شوخی مسخره ای کرده
اونم قسم جان بچهاش واین شبای محرم وکرد وگفت اصلا همچین چیزی نبوده وشوهرت مدتهاس برام بار نمیاره منم شمارشو از مغازه جفتی گرفتم وبهش گفتم برامنم بار بیار و اون روزم من مهمون داشتم میخواستم زود مغازه و ببندم واسه همین به شوهرت پیام میدادم وگفت پیامم درحداین بود که کی بار میاری و اینا بود
وگفت بخدا پاکشون کردم اگ داشتم برات میفرستادم
وبهم گفت حقیقتا شوهرت وقتی برام بار اورد بهم گفت خواهشا بهم پیام نده منم بهم برخورد وبه شوهرت گفتم که من پیامی که میفرستم کاری هستش اما شوهرت گفت خانمم حساسه ونمیخوام سوتفاهمی ومشکلی توزندگیم پیش بیاد
منم بهش گفتم که دیگه بار هم برام نفرس نمیخواد بخاطر یک بار مشکلی تو زندگیتون ایجاد بشه
وزنه بهم گفت حقیقتا من ازاینجا فهمیدم شوهرت چقدر دوست داره که به خانم همسن مامانش گفت بهم پیام نده
وکلی نصیحتم کرد و از دختر و پسراش گفت که چندسالشونه و غیره