مادر بزرگم فوت کرد چند روز پیش
بعد فامیلامون از روستا و خواهرام اینا اومده بودن خونمون
بریز و بپاش
یه مهمونمون شپش داشت
خواهرزادم روی تشکمون دو شب پشت شر هم جیش کرد
سر و صدا امونم رو بریده بود
واقعا از یه سنی به ببعد تحمل خونه ی پدر و مادر مکافات میشه
امروز فقط در حال شست و شو بودم
یه ذره گوشت و برنج برامون نمونده بود
انگار قوم مغول غارت کرده بودن