ی سال درگیری بودم خوب شد ولی بعد دوسه سال شدیدتر برگشته کاش آدم بمیره ولی این حمله ها بش دست نده خسته شدم واقعا همش تپش قلب همش استرس از دارو خوردن متنفرم کیا تجربه داشتن؟
من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمیها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبههای برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبههای برتر کشوره.
گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامانهایی بخوره که بچهشون کنکوریه 🌱
احمقها به همین راحتی اداره میشونداستالین دیکتاتور روسیهً ،خواست که برای او مرغی بیاورند او آنرا گرفت در حالیکه با یک دست آنرا میفشرد با دست دیگر شروع به کندن پرهای آن مرغ کرد مرغ از درد فریاد می زد و سعی می کرد از هر راه ممکن فرار کند. پس از پایان کار به یارانش گفت: "حالا ببینید چه اتفاقی میافتد" او مرغ را روی زمین گذاشت و چند دانه گندم جلوی او ریخت و از او دور شد همکارانش دیدند که مرغ بیچاره در حال درد و خونریزی او را دنبال میکند استالین با دانههای گندم ، مرغ را به هر گوشه از اتاق بسمت خود میکشید در همه این مراحل مرغ پی در پی ، او را تعقیب میکرد و قدم به قدم همراه او بود!!استالین گفت:مشاهده میکنید که مرغ با وجود تحملِ تمام دردهایی که من برای او ایجاد کردم؛ به دنبال من میآید احمقها به همین راحتی اداره میشوند!
همسر من گاهی اکثرا نصف شب یهو از خواب میپره و گلوش صدای خر خر میده و نمیتونه نفس بکشه، از جاش بلند میشه و همینجور دور اناق راه میره، انکار اون لحظه نمیدونه چکار کنه. خیلی وحشتناکه، خیلی میترسم طوریش بشه، دکترم نمیره، البته توی سه سال چهار بار براش اتفاق افتاده فقط ولی من نگرانشم
میشه بگید چطوری هست و چه زمانی؟همسر من گاهی اکثرا نصف شب یهو از خواب میپره و گلوش صدای خر خر میده و ...
بزن نت حمله پانیک برات میاره من شدیداً تپش قلب و بی قراری میگیرم طوری ک نفسم تنگ میشه سرم گیج میره ضعف شدید احساس خفگی شدید انگار روح از جسم میخواد بیاد بیرون حس وحشتناک به نصیب کسی نشع
پروپرانولول دکتر داده که دوز های مختلفی داره هرکی بسته به حالش یه دوزی رو میخورهچرا نمیخوری؟گلاب خیل ...
ببین من انقد آب قند نمک میخورم همش میترسم فشار خون قند بگیرم قرص فقط پرانول میاندازم ترس از خوردن دارو دارم ی دکتر خدا نشناس ی بار ی آمپول آرامبخش بهم زد دو روز حالم بد بود نفسم ب زور میومد همش خواب بودم من خیلی پای بی قرارم دارم انقد میکوبم زمین درد میگیره
احمقها به همین راحتی اداره میشونداستالین دیکتاتور روسیهً ،خواست که برای او مرغی بیاورند او آنرا گرفت در حالیکه با یک دست آنرا میفشرد با دست دیگر شروع به کندن پرهای آن مرغ کرد مرغ از درد فریاد می زد و سعی می کرد از هر راه ممکن فرار کند. پس از پایان کار به یارانش گفت: "حالا ببینید چه اتفاقی میافتد" او مرغ را روی زمین گذاشت و چند دانه گندم جلوی او ریخت و از او دور شد همکارانش دیدند که مرغ بیچاره در حال درد و خونریزی او را دنبال میکند استالین با دانههای گندم ، مرغ را به هر گوشه از اتاق بسمت خود میکشید در همه این مراحل مرغ پی در پی ، او را تعقیب میکرد و قدم به قدم همراه او بود!!استالین گفت:مشاهده میکنید که مرغ با وجود تحملِ تمام دردهایی که من برای او ایجاد کردم؛ به دنبال من میآید احمقها به همین راحتی اداره میشوند!