خواهرم سر نونوایی پیادم کرده بود نون بگیرم
بابا اصن مونده بودم شاخ دارم یا دم
یجوری یکیشون که تو صف بود تو تخم چشام نگاه میکرد با نگاهش داشت منو میخورد منم همش زمین و این طرفو اون طرفو نگاه میکردم ی لحظه میدیدم باز داره عین ... نگام میکنه
گفتم خب این هیچی لابد هیز بود
بعد متوجه شدم مرده نونوا هم همش نگام میکنه :///
حالم بهم خورد خدایی