با مادرم بشدت مشکل دارم که هیچ وقت قابل حل شدن نیستن مشکلاتمون از اول که سنمم کمتر بود همیشه سر کارای خونه بود من خیلی دلسوز مادرم بودم و همیشه از این سو استفاده میکرد و با دادن حس عذاب وجدان بهم گوشزد میکرد که باید کار کنم ۸ سالم بود برادرم دتیا اومد کلی کمک حال مادرم بودم نمیگم همه کارا با من بود ولی کمکش مبکردم بعد اونم ۱۱ سالم بود خواهرم دنیا اومد بخدا سختی کشیدم منم ولی خب مادرم هیچ وقت درکم نکرد بعد اونم موقع کنکور که نتونستم دانشگاه قبول بشم و دوست پسر داشتم و خانوادم فهمیدن و کلی طردم کردن بماند که بابامو چقدر پر میکرد هیچ وقت یادم نمیره حرفایی که بهم زد فقط بخار اینکه دوست پسر داشتم بعد از این مشکلاتم ی خواستگار اومد برام که دوسش نداشتم چون اون موقع عاشقدوست پسرم بودم و دوست پسرمم منو بازی داد و نیومد جلو ولی من عاشقش بودم هر دوشونو از دست دادم ولی بعد اون من شدم آدم بده مامانم طوری باهام رفتار میکنه که حتی خواهر و ب ادرای کوچیکم بهم بی احترامی میکنن ی مدت رفتم سرکار هر چی هم پول درآوردم خدا شاهده خرج خانوادم زیاد کردم بر خواهر لباس خریدم بر مادرم خریدم کلی پول کمک بابام کردم ماشینمون خراب بود بماند که میدونم وظیفمه کمک خانوادم کنن ولیمامانم اصلا باهام خوب نیس هر کاری هم میکنم اون دوست پسرمو میزنه تو سرم و بهم میگه پس مونده ای دیروزم بهشگفتم پدرمو درآوردی دیگه گفت تورو بس که کردن پدرت دراومد هی بهم میگه زشتی و شبیه خوکی خیلی حرفای زشت بهممیگه که نمیتونم اینجا بگم همشمسر کارای خونه باخام دعوا میکنه خدا شاهده تمیز میکنم ولی خونمون تمیزی بر نمیداره از این ور تمیز میکنم میاد همه جارو بهم میریزه هیچ کسمکمک نمیکنه خواهرم که الان ۱۲ سالشه حتی ی لیوانم نمیشوره اما مامانم اونو از همه بیستر دوست داره خدا شاخده دلم میخواد خودمو بکشم از بس بی پناهم ک هیچ همراهی ندارم مجبور شدم برگردمبه دوست پسر قبیلیم چون هنوز دوسش دارم و فقط اون منو میفهممخ همدمدمم شده اما جلو نمیاد بر خواستگاری چون یسری مسائل پیش اومد بهم شک کرد داستان اون مفصله اما واقعا نمیدونمبا خانوادمچیکار کنم
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
با این مادر و انتقادای سمی که داره معلومه که اعتماد بنفس آدم کور میشه
نمیتونی مستقل شی؟
سر کار ک میری یه جای کوچکم اجاره کن جداشو
برو دانشگاه شهر دیگه
خب بچها منم به ارزوم رسیدم بلخره بیبیم مثبت و باردارشدم(مامان دوتا فرشته کوچولو)ولی خب تو هفته های پایین قبل از شنیدن صدای قلبشون خدا اونارو ازم گرفت🙂ولی ناامید نمیشم اونا بااومدنشو امید زندگی رو ب قلب من اوردن من بازم تلاشمو میکنم شمام برام دعا کنید 🙏♥️♥️🙂۱/۲/۰۳ من ددباره مامان شدم🥺
تو این سایت انقدر از بی مهری و بدخلقی و زخم زبونای مادراشون شنیدم دوست دارم بدونمدنظر پسرم در مورد من چیه
چیزی نمیگم چون دلم خیلی از این دنیا پره...میخوام ازت هر چی بگم بغضم گلومو میبره...آدم یوقتا از خودش بی حرف باید بگذره...این روزهای آخرو ساکت بمونم بهتره...
این وسط به دوست پسرت برنگرد اگر ادم بود جلو میومد چطور شک داره برا ازدواج نمیخوادت ولی بدون ازدواج میخوادت؟یهو شک به اعتماد تبدیل شد؟نه!پس چی؟رفتارش و معنی کارش خیلی توهین آمیزه.کلا علاف پسرها نشو.
وقتی بت میگه زشت و شبیه خوکی معلومه پناهنده پسر غریبه میشی عزیزم دور اون پسر که خواستگاریت نمیادو خط بکش بیخیال مادر و خونوادت باش. وظیفت کمک مالی به خونوادت نیس وظیفتپس انداز برا آیندته با اینمدل خونواده پول برا جهاز و آیندت پس انداز کن.. باهاشون رسمی برخورد کن اکثرا توی اتاقت باش هرفحشی داد بگو بلاخره بچه به پدرومادرش میره و سکوت کن