مخصوصا موقع ازدواجش
۲۹ سالمه خیلی وقته از سن ازدواجم گذشته واسه اینکه خانوادم رو هرکی یه عیب گذاشتن یکیو گفتن فلانه یکیو گفتن بهمانه
موقع نوجونیم هم خوش بر و رو بودم خواستگار زیاد داشتم اصلا نمیذاشتن کسی ازم خواستگاری کنه
خلاصه الان یه پسر ۳۸ ساله خواستگارمه
اینم خانوادم دل دل میکنن ولی خودم چون از تنهایی خستم نشناخته قبولش کردم.
ولی مثلا مامانم میشینه میگه اینم رد کنیم این مجرد میمونه دیگه، خیلی حالم بد میشه از این حرفا
یا مثلاً داداشم میشینه میگه ببینی این خوبه بده بعدممسخره میکنه از چشمم میفته
چقدر دخترا بدبختن یه جایی نگاه میکنم میبینن نه خانوادشون دوستشون داره نه خواستگارشون خیلی آدم حسابیه و همیشه باید با احساسات بد باشه😔