مامانم داشت باهاش عادی و جدی حرف میزد تا منو دید وایساد باهاش خوش و بش کردن و تعارف تیکه پاره کردن
از خانوادم چندشم میشه که تو روی من باهاشون یجورن تو خودشون یجور دیگه
همش هم باهم پچ پچ میکنن امروز مامانم داشت به بابام میگفت اینو هم رد کنیم دیگه کی میاد بگیرهتش
خیلی حالم بده چرا شانس من اینقدر داغونه
دلم میخواد خودمو بکشم