یه خاستگار داشتم کادر درمان بود
دو جا کار میکرد
خونه و ماشین داشت
قد و هیکلش خوب بود
اخلاقش باب دلم بود
متین و موقر و خیلی خوب درکم میکرد
تنها ایرادی که داشت چهره ش بود
یه پوست پر از چاله چوله یه بینیه خیلییی بزرگ و چشمای افتاده به پایین و ریشای یک در میون در اومده و از همه مهمتر اعتماد بنفس بسیار پایینش بود طوریکه همیشه میگفت تو خوشگلی و من مثل تو نیستم
هر وقت میرفتم ببینمش مهرش از دلم میرفت بیرون
نتونستم با چهرش کنار بیام ،حتی تصور اینکه منو ببوسه هم حالمو بد میکرد
بهر شکلی بود بهم زدیم
اما هنوز که هنوزه دلم واسش تنگ میشه حتی یبارم دورادور دیدمش وسوسه شدم بهش زنگ بزنم اما جلوی خودمو گرفتم
بعد اون هر کی اومد خاستگاریم و هر کی قبل اون بود رو باهاش مقایسه میکنم ،بلحاظ اخلاقی و متانت و ادب هیچکدومشون مثل اون نمیشن
در حال حاضر با یه آقا تو مرحله ی آشناییم هیکل باشگاهی، چشمای درشت ،موهای جوگندمی
بلحاظ چهره و قد و هیکل هیچی کم نداره اما اخلاقش مثل اون نیست متاسفانه
نمیدونم من وسواسی شدم یا چی؟! فکر کنم تا آخر عمرم تو خونه بمونم
از طرفی فشار خونوادم رومه که سنت داره میره بالا😔