۸ ماهه عقدم.محرم امسال رو میخواستم با همسرم بریم مراسم حداقل یک شبو. میخواستم برم مراسم محلشون رو ببینم با اینکه مادر شوهرم شب تاسوعا نذری میداد توی هیئتشون اما بهم نگفت نیم ساعتی تو هم بیا. شوهرمم این ده روز محرم رو اصلا رفت مرکز استان خونه خالی مادرش. تاسوعا و عاشورا هم تعطیل بود اما نیومد یا به منم نگفت بیا با من باش. گفت میخوام خودم تنهایی عبادت کنم. گلایه کردم بابت رفتارش بهم گفت از بس حرصم میدی سینه م درد گرفته. گفتم تنهایی نباش اونجا برو خونه مادرت. گفت مادرم سریع متوجه میشه یه چیزیمه . صبح پیامش دادم بهتری؟ گفت بله. دیگه هم خبری ازم نگرفته.
من خونه خودمونم خب مامانم متوجه میشه .چطور مامان اون متوجه میشه اما مامان من نمیشه. دو روزه شوهرم تعطیل بوده اما نیومده سراغم. هر کی میپرسه شوهرت کجاس بخدا روم نمیشه بگم. کلا ۸ ماهه همیشه خونه مجردیه. حتی خونوادشم از دستش عصبانی ان. کلا دوس نداره هیچ جا بره حتی خونه خودشونم میریم یه ربع میشینه میگه بریم. مهمونی بخوایم بریم اشک منو در میاره تا بریم. الان دو روزه هیچ خبری ازم نگرفته منم خیلی بهم فشار اومد از بس همه میپرسن کجاس جلوی مامانم زدم زیر گریه و گفتم میرم دم خونه مامانش. مامانم چون دید حالم بده گفت باهات میام. به خودشم زنگ زدم بیا گفت چیه؟ چی شده؟ بعد گفت وایسا میام. اما نیومد