جریان این بود که چهل روز برای یه نیتی زیارت عاشورا گرفتم توی این مدت یه اتفاقاتی افتاد که هیچچ ربطی به حاجتم نداشت ... رو زچهلم شد هیچی نشد..
دیگه واقعا مضطر شدم دو رکعت نماز خوندم
شده تاحالا هیچ امیدی به هیچک نداشته باشی؟ نه مامان نه بابا
نه دوست
نه رفیق نه آشنا... فکر کنی خیلی تنهایی و برای حل مشکلت هیچ راهی نیس.. اون حالت اگر اتفاق بیفته و فقط چشمت به خدا باشه حاجت روا میشی..
خلاصه منم نماز خوندم و خدارو صدا زدم
بلافاصله بعد نماز یه تماس داشتم و مشکلم حل شد
و چجوری حل شد؟ از طریقی که اصلاااا توقعشو نداشتم