خانوما من زمان مجردی واقعا از طرف خواهرم تحت فشار بودم و به دلیل حسادت های زیادی ک داشت واقعا مشکل روانی پیدا کرده بودم و مادرم هم کلا با اون یکی بود ینی اصلا آدم نرمالی نیست و به شدت حسود هست حتی به خواستگارم به دوس پسرم به همه چیم حسادت میکرد و زندگی زهرمارم بود خدا کمک کرد این ازدواج کرد مدتی بود واقعا اعصابم به حالت نرمال برگشته بود و اجازه داشتم خواستگار راه بدم تا اینکه با پسره هم نتونست اوکی بشن و داره طلاق میگیره میدونم ک عقده ها و حسادت هاش از قبل بیشتر میشه و زندگی من رسما تعطیل میشه چون مثلا راجب خواستگارم حرف میزدیم یا تو فامیل میگن خوشبخت بشی این مث عقده ها نگام میکنه رسما بیچاره شدم چیکار کنم من بخدا توان ندارم خیلی آدم مزخرفی هست خیلی اهل دعوا و شر و حسادت و فتنه ی به تمام معناست