اینم بگم صاحب خونه قبلی مجبورمون کرد خونه وتخلیه کردیم و۲ماه طول کشید تاوام شوهرم دربیادبتونیم خونه جدید رهن کنیم تواین مدت هم من خونه اقام بودم و خودش خونه پدرشوهرم وسایل هم خونه پدرشوهرم اونجا گذاشته بودیم
حالا پسرم وابسته شوهرمه و وقتی بااونه آرومتره وقتی میاد باهام خونه اقام کلا عصبی وبهونه گیروبشدت فضوله
درحدی که کلی وسیله ازشون شکوند و تلویزیونشو آب انداخت سوزوندوکلی اذیت میکرد خونوادمم خسته میشدن سرش داد میزدن یه چندباری بابام ب شوهرم گفت وقتی رفتید خونه پسرتوبزارمهد که انرژیش تخلیه بشه
خلاصه هروقت شوهرم منو میرسوندخونه اقام بچم گریه میکرد و میچسبید به پدرش که میخوادبره باهاش
حالا شوهرم اینو تازه کرد بهونه ک بچه رو میزنید معلوم نیس چکارش میکردیدکه راضی نمیشدباهات بره پدرتم دستش بود بچه رو دار میزد
منم گفتم پدربزرگشه حق پدری روش داره بچتم کلی اذیتشون کرد هزاربار مامانت زنگ میزدمیگفت بچه اذیتم کرد یاجلومن به بچه داد میزد منم مثل توخاله زنک بودم؟
اون روز یه لیوان از مادرت شکوندم حواسم نبود جوری پرید بهم مادرت که ضایع شدم پس اگه پسرم کلی وسیله ازشون میشکوند چکارمیکردن خونوادت؟خوبه خونوادم هیچی بهت نگفتن