ما خونمون کنار خونه مادرشوهرم ایناعه و مادرشوهرم شاغله بعد همش انتظار داره وقتایی که سرش شلوغه من به کارای خونش برسم و همش بهش سر بزنم مثلا ما در هفته دوبار شام و ناهار میریم شایدم بیشتر بعد ناراضی که چرا به من سر نمیزنی یا چرا نمیای کارام و نمیکنی .شوهرم اوایل همش میگفت بریم اونجا .ناهار بریم شام بریم .ولی العان دیگه پشته منه باهاش خیلی صحبت کردم العان پشته منه میگه ما خودمون مستقیم زندگی خودمون و داریم هروقت شرایط داشتیم میریم نداشتیم نمیریم
مادره دیگه عزیزم ،دلتنگ پسرش میشه،سعی کنید بیشتر بهش سر بزنید خوشحال میشه، خودتو یکم جاش بذار دلتنگ ...
شوهرم و هر روز میبینه .مشکلش با منه میگه هروقت خواهرشوهر اومد توام بیا مثلا خواهرشوهر چهار روز باشه انتطار داره منم چهار روز باشم اونجا .منم زندگی دارم کار دارم
شوهرم و هر روز میبینه .مشکلش با منه میگه هروقت خواهرشوهر اومد توام بیا مثلا خواهرشوهر چهار روز باشه ...
عزیزم ،اگه دوستت نداشت که نمیخواست ببینتت،حتما دوست داره تو جمع های خانوادگی شون باشی،این از محبتشه، درسته توقعش یکم زیادیه، ولی تو هم تا جایی که میتونی و برات مقدوره بهش سربزن بهش محبت کن،مطمئنا دلتنگت میشه که این همه منتظره اومدنته، تو باید خوشحالم باشی عزیزم ، حالا هر وقت ،وقت کردی و حوصله شو داشتی بهش سربزن،به این قضیه مثبت فکرکن این بنده خدا فقط تورو مثل دخترش دوست داره ودلش میخوادبیشتر ببینتت همین،