ما یه فامیل داریم که هر خلافی ازش بر میاد و با ما دشمنه و باهاش قطع رابطه کردیم چون خیلی بدبخت مون کرده
زن عموم هم یواشکی از ما برای اون فامیل مون خبر میبره همیشه( کلا زن عموم تو زندگی همه فضولی می کنه و کارش همینه)
من یه ماه میشه به زور و به صد نفر رو انداختن تونستم یه کار پیدا کنم و قصد کرده بودم هر وقت زن عموم پرسید سر کار میری یا نه
بگم نه دارم و ادامه تحصیل میدم
اما امروز از شانس بدم تو روضه بین چند نفر دیگه که همه شون می دونستن کار پیدا کردم ازم پرسید سر کار میری یا نه مجبور شدم بگم اره
چون اگر میگفتن نه بقیه که کنار مون بودن به چشم یه دورغ گو به من نگاه میکردن
من بخاطر این نمی خوام بفهمه چون هر اتفاقی تو خونه ما می افته سریع میره به اون فامیل مون خبر میده و فامیل مون هم یکسره تو کار جادو و جنبله
من به سحر و اینا اعتقاد ندارم ولی دو سال پیش بابام کارش حسابی رونق گرفته بود و خداروشکر وضع مون خوب شده بود که زن عموم رفت به این فامیل مون گفت از اون موقع به خاک سیاه نشستیم جوری که به نون شب مون هم محتاجیم و همه میگن اون فامیل مون سحر و جادو کرده چون چشم دیدن خوشبختی ما رو نداره
الان می ترسم منم به روزگار بابام دچار شم
تازه خوشحال بودم کار پیدا کردم می تونم کمک خرج بشم که اینجوری شد