2777
2789
عنوان

از این رفتار مادر شوهر می رنجید

224 بازدید | 14 پست

چند شب پیش قرار بود بریم هیئت یکی از اقوام شوهرم ما و مادر شوهرم و بقیه بچه هاش رو دعوت کرده بود برای روضه توی یکی از روستای اطراف شهرمون حدودا ۱ ساعتی از محل زندگی ما تا اونجا فاصله است شوهرم اون شب نبود و مادر شوهرم گفت قراره اون یکی پسرش بیاد دنبالمون تا بریم خلاصه من اماده شدم بچه هام هم اماده کردم ساعت دیگه نزدیک ۹ بود که زنگ زدم مادر شوهرم گفتم فلانی نیومد دیر شد گفت چرا الان داره میاد شما اماده باشید گفتم باشه یه نیم ساعتی شد خودش زنگ زد گفت برادر شوهرم اومده ولی تو دیگه نیا برای تو جا نیست چون قراره خودش همراه خواهر شوهرم برن 

اگه دفعه اول شاید واقعا قصدی نداشته اما کارش همین که تا الان چند بار شده خب تذکر بده

                                                                               اسکین تراپیستم و لاین فیشال دارم سوال و مشکل پوستی داشتی در خدمتم😍🥰

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

صددرصد ناراحت میشدم و میگفتم هم به همسرم هم خودشون که کارشون درست نبوده 

پیاو نه‌ماوه ... 🚶... نذار بهترین ورژنت با آدم نامناسب هدر بره ... هیچکس اندازه ی کسی که ترکت کرده تورو تماشا نمیکنه، میخواد مطمئن شه اشتباه نکرده، بهش نشون بده که اشتباه کرده ... 🚶 ...برای کسایی که در حقتون خیانت کردن دلتنگ نشید، برای کسایی که حتی یکبار شمارو کوچیک کردن دلتنگ نشید، برای بی معرفتا، دروغگوها، حسودا و دوروها دلتنگ نشید، برای کسایی که رازاتونو برملا کردن دلتنگ نشید، آدمای اشتباه لیاقت دلتنگیتونو ندارن! ...تو هیچوقت نمیفهمی چقدر آسیب دیدی تا وقتی که یه نفر باهات درست رفتار میکنه... لا به لای تلاش‌هات برای نجات رابطه یا زندگی مشترک اینو یادت باشه: تو هیچوقت نمیتونی آرامش و خوشحالی رو جایی پیدا کنی که همونجا گمش کردی ...گفت : تو عقب کشیدی یا جنگ تموم شد؟! گفتم : به جز من کسی نمی‌جنگید که؛ من که عقب کشیدم؛ جنگ هم تموم شد!

بله ناراحت میشدم 

خدایا جوری دستمو بگیر و بلندم کن که همه انگشت به دهن بمونن...(عدو شود سبب خیر ، اگر خدا خواهد)🤌🫡،(۲۹بهمن خبر بارداریمو شنیدم،خدایا ممنونم ازت،تو دلیمو حفظ کن و کمکم کن صحیح و سالم بغلش بگیرم)،از دوستانی که درخواست دوستی میدن معذرت می‌خوام نمیتونم قبول کنم....(خدایااااا شکرررررررت بابت پسر نازی که بهم دادی،خدایا ممنونم ازت ،امام حسین نوکرتم♥️)

ازین چیزا پیش اومده برام . و اصلش دل بچه هست که منتظره و من خودم برای دل بچم میمیرم که منتظر بوده.... ولی درس گرفتم و اگه جایی بخوام برم ؛ فقط با شوهرم و اگه نباشه ؛ بگه با برادرم برو یا ماشین خواهرم...میگم تا خودت نباشی من هیچ جا نمیرم.

ماشین برادرم kmc هستش غیر از خودش که پشت فرمانه خانمش با دخترشم بودن نمی دونم چرا می گفت برای تو جا نیست

خلاصه من از این حرفش خیلی ناراحت شدم بعدش چند بار زنگ زد اصلا دیگه جوابش رو ندادم به نظرم مودبانه تر این بود که می گفت یا تو باید بیای یا دخترم و بذاره خودمون انتخاب کنیم هر چیزی می تونست بگه که بهتر باشه

لطفاً هر نظری می خواهید بدهید محترمانه باشه 

ازین چیزا پیش اومده برام . و اصلش دل بچه هست که منتظره و من خودم برای دل بچم میمیرم که منتظر بوده... ...

دقیقا من بچه ام وقتی فهمید نمی ریم لباسش رو نمی ذاشت عوض کنم شب با همون لباس مشکی خوابید 

بله قطعا ناراحت میشم یعنی منو کوچیک حساب کرده .دیگه نرو باهاش جایط بگو همون برادرشوهره هست برو بیا . ...

دقیقا احساس می کنم خیلی‌ کوچک شدم از این جهت که اون دخترش هم متاهله و میگه فلانی باید بیاد چون شوهرش نیست که ببرتش ولی برای تو جا نداریم!

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   پولدارخوشحال  |  37 دقیقه پیش
توسط   zaraaaaaaaazz  |  38 دقیقه پیش