دیر کرده گوشیشم تو دسترس نیست. خیلی نگرانم. دو ساعته دیر کرده همه خونه رو برق انداختم از استرس. نمیدونم چیکار کنم. شماره همکارشو دارم اما اگه زنگ بزنم شوهرم ناراحت میشه. از استرس میخوام گریه کنم. همش گوشم به در پارکینگه.
مشاور تغذیه هستم. (رژیم درمانی چاقی، لاغری، رشد و تناسب قد و وزن کودکان، بیماری های مزمن مثل دیابت، قلبی و ... انجام می شود)
یعنی نمیتونه یجوری یه تماس با من بگیره میدونه من چقدر نگران میشم.
حق با توئه وقتی اومد بش بگو از این ب بعد اطلاع بده. ولی فعلا از فکرای منفی بیا بیرون. اگر تا یکساعت دیگه نیمد زنگ بزن ب دوستش. اگر هم بعدا ناراحت شد ک جرا زنگیدی بش بگو اگه دیگه بم اطلاع ندی بازم اینکارو میکنم شاید از ترس این حداقل دفه بعدی خبر بده
برف هفت سالگی ام را به خاطر صدای مادرم دوست داشتم که می گفت پاشو ببین عجب برفی اومده برف ده سالگی را به خاطر تعطیل شدن مدرسه و خوابیدن کنار مادرم حتی یک ساعت بیشتر. برف چهارده سالگی را به خاطر تشویش امتحانات .برف هجده سالگی را به خاطر استرس کنکور و آینده !! برف بیست سالگی را به خاطر عاشقی . هیجان عشقی که در ذهنم تا ابد ادامه داشت اما از برف بیست و پنج سالگی به بعد برف ها فقط سرد بود و سرد بود و سرد…… و خاطراتی که هرگز تکرار نخواهد شد……