من میبینم بقیه همش با خانواده زنشونن
ولی شوهرم بزور منو هر شب میبره خونه مادرشوهرم
میگم نمیخوام ی شب بم میگه خونه مادرت صب تا غروب هسی چن روزو جف کنی یک روز اونجا هم نمیشه
مبگه هر حرفی ب مادرت بزنی باید ی مادر منم بگی
و کلا احساس میکنم چشم بینایی نداره حانواده منو ببینه ولی برا خانواده خودش دولا راست میشه
نمیدونم چیکارش کنم
الان سه شب شاماونجاییم میگم فردا شب نریم میگه نه حتما باید بریم نمتونا نه بگه بهشون